احمد بن محمد ميبدى
633
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
3 - وَ ما أَدْراكَ مَا الْقارِعَةُ . تو چه دانى ( اى محمّد ) كه آنچه كوبنده است ؟ - * - 4 - يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ . آن روز كه مردمان از هول رستاخيز مانند پروانه افكنده و پراكنده باشند ! - * - 5 - وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ . و كوهها مانند پشم زده و در هوا شده ! - * - 6 - فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ . هركس ترازوى عمل او به نيكى سنگين است ! - * - 7 - فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ . پس او در عيش خوشى و خشنودى است - * - 8 - وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ . امّا آنكه ترازويش سبك است . - * - 9 - فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ . پس نگونسار و بازگشت او به دوزخ است - * - 10 - وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ . و تو چه دانى ( اى محمّد ) كه دوزخ چيست ؟ - * - 11 - نارٌ حامِيَةٌ . آتشى بسيار تف رسيده ! تفسير ادبى و عرفانى سوره 101 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، نام نامدارى كه نامش يادگار جان است و دل را شادى جاودان ، و روح روح دوستان و آسايش غمگنان ! بسم الله ، عنوان نامهايست كه از دوست نشان و مهر قديم مضمون آن است . نامهاى كه بىقرار را درمان و از جدائى در امان است ! نامهاى كه هم گوى و هم چوگان است ، مركب او شوق و مهر او ميدان است ! گل او سوز و معرفت او بوستان است ، نامهاى كه درخت توحيد را آبشخور است و دوستى حقّ آن را ميوه و بر است . پير طريقت گويد : چون با خود نگرم و كردار خود بينم ، گويم از من زارتر كيست ؟ و چون با تو نگرم و خود را در بندگى تو بينم ، گويم از من بزرگوارتر كيست ؟ گاهى كه به طينت خود افتد نظرم * گويم كه من از هرچه در عالم بترم چون از صفت خويشتن اندر گذرم * از عرش همى به خويشتن درنگرم گاهى كه به خود مىنگرم ، همه سوز و نياز شوم ! و گاهى كه به او نگرم ، همه راز و ناز شوم ، چون به خود نگرم گويم : پرآب دو ديده و بس آتش جگرم * بر باد دو دستم و پر از خاك سرم چون به او نگرم گويم : چه كند عرش كه او غاشيهء من نكشد ! * چون به دل غاشيهء حكم و قضاى تو كشم بوى جان آيدم از لب كه حديث تو كنم * شاخ عزّ رويدم از دل كه بلاى تو كشم سوره 101 آيه 2 - 1 1 - الْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ . صفت روز رستاخيز است ، روز محشر ، روز عرض اكبر ، روز جمع لشكر ، روز نفخ صور ، روز نشر بشر ، روز جزاى خير و شرّ ، همه خلق برانگيخته ! از هيبت خداوند به زانو درآمده ، ترازوى راستى آويخته ، كرسى قضاء نهاده ، بساط هيبت بازگسترده ، دوزخ همىغرّد ، زنگ هوس از گردنها آويخته ، سزاى كردار هركس در كنار او نهاده ! بسا امير كه آن روز اسير و بسا اسير كه آن روز امير شود ! بسا عزيز كه ذليل و بسا ذليل كه آن روز عزيز گردد ! بسا پدر كه از فرزند جدا شود ! و بسا مادر كه از فرزند بگريزد ! هركس به خود درمانده و از دوستان و خويشان جدا مانده . سوره 101 آيه 3 3 - يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ . آيه . مردم مانند پروانه پراكنده شده و تنها مانده ! مسكين آدمى